چهارده ماهگی
پسر گلی مامان سلام.الهی من قربونت برم که اینقده بزرگ و آقا شدی.
پسر نازم از نه ماهگیت سعی کزدم اعضای صورتو بهت یاد بدم،ولی علاقه نداشتی.حالا خودت دوس داری یاد بگیری.انگشتتو میذاری رو چشممو با یه حالت قشنگی میگی هووو!!(البته اونی که میگی قابل نوشتن نیست). میگم چشم،میخندی میگی دم!یا انگشت کوچولوتو میذاری رو ابرومو همون حرفتو میزنی که این چیه!میگم ابرو میخندی.بعد میخوای تکرار کنی،چیزی بر وزن ابرو میگی ولی همش د توش داره.
میگم آرش چشمت کو،صاف انگشتتو میکنی تو چشمم!رو ما نشون میدی،نه رو صورت خودت.
متاسفانه هنوز موقع شیر خوردن باید موهای یه نفرو بگیری.اگه کسی پیشمون باشه،دستتو سمتش دراز میکنی و از خودت صدا درمیتپاری که بیا موهاتو بگیرم!اول موهارو میگیری بعد شروع میکنی شیر خوردن.اگه کسیم نباشه که همش انگشتت تو چشممه،یا ابرومو میکشی.یا همش میگی هه تا بگم ابرو،شما هم لبخند میزنی.
تواین ماه دوباره مریض شدی.تازه اسهالت خوب شده بود و اشتهات برگشته بود که این بار اسهال و استفراغ گرفتی.چهارشنبه شب (شونزده اردیبهشت) بود که شروع کردی استفراغ کردن.اولش فکر کردم چون اون روز خیلی غذا خوردی رو دلت مونده.ولی بعد از چند بار بالا آوردن،با اینکه معدت خالی بود،حالت تهوع داشتی و بالا میاوردی،البته چیزی تو معدت نبود که بالا بیاد.خیلی اذیتت کرد.بیحال شدی.خوابتم میومد.خوابت میبرد حالت تهوع بهت دست میداد بیدار میشدی و گریه میکردی.ساعت نزدیک یک بود که بردیمت بیمارستان.اونجا هم دوبار حالت بهم خورد.دکتر برات آمپول و شربت و قرص نوشت.آمپولتو زدیم کلی گریه کردی.ولی خوشبختانه بابایی سرگرمت کرد و زود آروم شدی.از روز بعدش اسهالم گرفتی.با دفعه قبل فرق داشت.خیلی زیاد بود.روز به روز بیشترم میشد.شب بعدش دوباره بردیمت بیمارستان.گفت اسهالت به خاطر شربت آزیترومایسینه.گفت دیگه بهت ندم.یادم رفت به دکتر بگم فاویسم داری.کوتریموکسازول نوشت که شما نمیتونی بخوری.شربت
فورازولیدون برات گرفتیم که روز بعدش فهمیدم برا فاویسمت خوب نیست.اونم قطه کردم.اشتهاتم که به کل قطع شده بود.فقط شبر میخوردی و آب.استفراغت بهتر بود.فقط روزی یه بار بود.اونم یا اگه کمی غذا میذاشتم تو دهنت که حالت بد میشد یا شیر بالا میاوردی.دو سه روز بعدش خوب شد.ولی اسهالت بدتر میشد.خیلی آب بدنت از دس میرفت.حالا خوب ors میخوردی.این دفه بلوط با ماست بهت ندادم.شاید از رو تنبلی.یا فکر میکردم داروها ممکنه اثر کنه.
هر کی میشنید اینطوری شدی یه دارو معرفی میکرد که بهت بدم.یکی گفت قطره پدی لاکت بهت بدم.پودر کیدی لاکتو به زور بهت میدادم.اونی که پدی لاکتو معرفی کرد گفت فقط یه بار به بچش داده خوب شده.ولی من پنج روز،روزی دو بار بهت دادم اثری نداشت.چهارشنبه بعدش بردمت پیش دکتر خودت.گفت خیلی طولانی شده.برات آزمایش کشت ادرار و مدفوع نوشت.دفعه قبل گفت بهت سنجد بدم که من کلا فراموش کرده بودم.مامانم یادآوری کرد.پودر سنجد ریختم تو شیر بهت دادم.همون یه بار اثر کرد و شما بهتر شدی.با بار دوم خدا رو شکر خوب شدی.روز بعد هم دو بار بهت دادیم که احساس کردیم داره اذیتت میکنه و بیرون رویت کم شده.دیگه بهت ندادم.سنجد خیلی خوبه.بلوط خوب جواب نداد.بابایی برات پودر سنجد خرید که همیشه بهت بدیم.چون خاصیت داره و برا استخوان خوبه.
متاسفانه هنوز موفق نشدم ازت نمونه بگیرم با اینکه دکتر چند روز پیش برات آزمایش نوشت.خدا رو شکر شما دیگه خوب شدی.ولی حتما آزمایشتو انجام میدم.
خوب بگذریم.
ممامان جان راه رفتنت خیلی بامزس.طوری راه میری که انگار تازه راه رفتنو شروع کردی.تو اون مدتی که مریض بودی خیلی ضعیف شدی.باز وزن کم کردی.الان زیر دوازده کیلویی.خیلی زمین میخوردی.خیلی برات ناراحت بودم عزیزم.امیدوارم دیگه مریض نشی.
خیلی ددری شدی.تا میگن آرش بریم دده،میگی دده و میری سمت در.
میخوام پوشکتو عوض کنم میگم آرش بریم دسشویی،میگی ددو و میری سمت دسشویی.این حرکتت برا همه جالبه.خونه هر کی باشیم جای دسشویی بلدی.از کجا،نمیدونم.
به جوجو هم میگی دجو.ماما و بابا رو هم که زود یاد گرفتی.توپ خیلی دوس داری.تا توپ میبینی میگی بو.میریم خیابون تا چشمت به توپ میفته دستتو سمتش دراز میکنی و میگی بو.
به دایی هم میگی دا.
خیلی قشنگ بوس میکنی.میگیم آرش بوسمون ن،صورتتو میذاری رو صورتمون و میگی بوو!!یا دسته میگیری لو دهنتو میگی بوو!!خیلی این کارتو دوس دارم.
یه چیز دیگم میکی،میگن دقن!!نمیدونم یعنی چی!!همه رو هم ساکن میگی.ما هم خوشمون میاد،میگیم شما هم تکرار میکنی.البته مدتیه دیگه نمیگی.
تو این چند مدت خیلی سرت ضربه خورد.بیشترم سمت راست پیشونیت.تا میومد کبودیش خوب شه،میخوردی جایی و باز کبود میشد.
میریم بیرون دوس داری تو کالسکت بیشینی.تا میبینیش خودتو میندازس سمتشو میخوای بری توش.معمولا دم غروب تو کالسکه خوابت میبره.
امروز عصر بردیمت پارک.کلی ذوق کردی.اول بردیمت سرسره بازی.ولی میگفتی تا!نمیدونم تابو از کجا یاد گرفتی.کمی معطل شدیم تا نوبتت شد.ولی بعدش هر کاری کردیم حاضر نبودی بیایپایین.به زور از تو تاب درت آوردیم.بردیمت سرسره بازی.من از بالا میذاشتمت رو سرسره که سرپوشیده بود،بابایی هم پایین سرسره منتظرت بود و میگرفتت.بهمون خوش گذشت.تصمیم گرفتیم هفته ای دو بارو ببریمت پارک.
نمیدونم چرا بعضی وقتا میری تو اتاقو درو میبندی!حالا در اون اتاق خرابه و از تو باز نمیشه!!!بعضی وقتا درو باز میکنم بازم میبندیش!!یکی دوبار داشتیم آماده میشدیم بیرون،یهو دیدم داری درو میبندی،با سرعت خودمو رسوندم و نذاشتم درو ببندی.وگرنه گیر میفتادیم و باید منتظر میشدیم بابایی بیاد درو برامون باز کنه.
از آهنگم خوشت میاد.تا صدای آهنگ میشنوی شروع میکنی رقصیدن به سبک خودت!که خیلی با مزس.بعضی وقتام با صدای اذان شروع میکنی به رقصیدن!
رو تلویزیون مامانم اینا حساس شدی.خیلی میزنی رو صفحش.دستت کامل ببهش میرسه.اینقد زدی روش،سه تا خط دیگه افتاده رو صفحش.نمیدونم چی کارت کنم.هرچی میگیم آرش نکن بدتر میکنی.ماشالا دستتم سنگینه.ما رو هم خیلی میزنی.حواسمون نیست یهو یکی میزنی تو گوشمون!!!
برا بابام خیلی ذوق میکنی.همینطور برا خواهرم.میخوای بغل هرکی بری،میری پیسش و جیغ میزنی و شلوارشو میکشی!هر وقت تو آشپزخونه کار میکنم،گشنت بشه میای شلوارمو میگیری و محکم میکشیم و میبریت تو حال که بهت شیر بدم قربونت برم من.
دوغم خیلی دوس داری.تا چشمت بهش میفته،یه طور با مزه ای میگی دوغ.
چایی که میخوریم همش نگامون میکنی و چای میخوای.ولی من بهت نمیدم.یه بار که خیلی اصرار کردی یه ذره بهت دادم.حواسمون نباشه،میری ته فنجون بقیه رو میخوری!
داغو هم یاد گرفتی.به فنجون چای یا هر چیز دیگه ای داغ باشه دست میزنی میگی داغ!!وقتی با آب سرد میشورمت میگی داغ!!بلد نیستی بگی سرد.
در یخچالو باز میکنیم بدو میری از اونور دستتو میکنی لای در یخچال!!حواسمون نباشه دستت لای در میمونه.
متاسفانه بازم تو ماه گذشته یه عزیز دیگه رواز دست دادیم.بیست و هشت فروردین زندایی بزرگم فوت کرد.طفلی خیلی سال بود مریض بود.طفلی داییم.تو مهر ماه پسرشو از دست داد.آخر فروردینم همسرشو.خدا روحشونو شاد کنه.
من به خاطر شما خیلی تو مراسم ختم نرفتم.همش باید دنبالت میبودم با میرفتی تو آشپزخونه سمت سماور،یا میرفتی رو راپله.واقعا خستم میکردی.
دیگه چیزی به ذهنم نمیرسه.آها،بالاخره آزمایش ادرار یک سالگیت با کلی تاخیر انجام شد.جوابشم با کلی تاخیر گرفتم که خدا رو شکر خوب بود و مشکلی نداشتی.
الهی من به فدات پسر نازم.خدا رو شکر میکنم از اینکه شما رو بهمون داده.خیلی دوست دارم آرشم.



چهارده ماهگی 

